گالري عكس iRan99

کشف یک خانه فساد همراه با عکس تمامی متهمان!!!

نوامبر 11, 2009 · نوشتن دیدگاه

http://dl.shz.ir/Defendants.jpg

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: گالری عکس روز

عکس برگه معافیت سربازی نود سال پیش

اکتبر 1, 2009 · نوشتن دیدگاه

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: گالری عکس روز
بر چسب ها: , , , ,

آیا رؤیا حقیقت دارد؟

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

دانشمندان طبیعی اروپا برای رؤیا حقیقتی قائل نیستند و بحث از ارتباط آن با حوادث خارجی را واجد وزن علمی نمی‏دانند، جز بعضی از روان‏شناسان که درباره آن تحقیقاتی دارند و علیه دسته اول به خواب‏هایی که پرده از امور پنهانی برمی دارد یا از حوادث آینده خبر می‏دهد – به طوری که نمی‏توان آن‏ها را تصادفی و اتفاقی دانست – استدلال کرده‏اند.

قرآن در این باره چه می‏گوید؟

در قرآن شریف خواب‏هایی از پیغمبران و دیگران نقل و تصدیق شده است; مانند خواب حضرت ابراهیم درباره ذبح اسماعیل، خواب حضرت یوسف، خواب رفقای زندانی آن حضرت، خواب ملک مصر و خواب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره فتح مکه. در روایات پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیه‌السلام شده نیز شواهدی وجود دارد.

همه ما یا خودمان خواب‏هایی دیده‏ایم که بر امور مخفی یا حل مشکلات علمی یا وقوع حوادثی در آینده دلالت داشته است و یا از دیگران این گونه خواب‏ها را شنیده‏ایم. این خواب‏ها – مخصوصا خواب‏های صریحی که به تعبیر احتیاج ندارد – را نمی‏توان اتفاقی دانست و به طور کلی با جریان‏هایی که قابل انطباق بر آن‏ها است، بی‏ارتباط خواند.

البته نمی‏توان انکار کرد که بعضی از عوامل درونی از قبیل امراض و انحرافات مزاجی و خستگی و پری شکم و همچنین پاره‏ای از عوامل بیرونی مانند گرما و سرما و دیگر چیزهادر قوه خیال تاثیر دارد و قوه مخیله نیز در خواب مؤثر است; مثلا کسی که تحت تاثیر حرارت یا برودت شدید واقع شده، در خواب آتش‏های شعله ور یا برف و یخ مشاهده می‏کند و کسی که امتلای معده و انحراف مزاج دارد، خواب‏های مشوش و بی‏سروته می‏بیند.

همچنین اخلاقیات و صفات نفسانی نیز در رؤیا بی‏تاثیر نیست. به همین جهت اکثر خواب‏ها در اثر تخیلاتی است که اسباب داخلی و خارجی موجب آن‏ها شده و در واقع کیفیت تاثیر آن اسباب را نشان می‏دهد. دانشمندان طبیعی فقط همین اسباب را بررسی کرده‏اند و نتیجه گرفته‏اند که خواب حقیقت ندارد; ولی همان طور که تاثیر این اسباب را نمی‏توان انکار کرد، حقیقت داشتن پاره‏ای از رؤیاها و ارتباط آن‏ها با امور خارجی را نیز نمی‏توان نادیده گرفت.
عالم مثال که از نظر مرتبه وجود، فوق عالم طبیعی است و موجودات آن صورت‏های بی‏ماده‏اند و نسبت‏به موجودات مادی جنبه علیت دارند.

آیا نفس با رؤیا اتصال دارد؟

کسی که خواب می‏بیند در فلان روز فلان جریان واقع خواهد شد و در موقع معین هم واقع می‏شود، نمی‏توان گفت نفس او با حادثه‏ای که هنوز وجود نیافته ارتباط پیدا کرده است; زیرا ارتباط وجودی بین موجود و معدوم محال است. همچنین کسی که خواب می‏بیند در فلان مکان ظرفی چنین و چنان دفن است و فلان مقدار سکه طلا و نقره در آن موجود است و
رویا

بعد از بیدار شدن به سراغ آن جا می‏رود و زمین را حفر می‏کند و ظرف را با همان خصوصیات می‏یابد، نمی‏توان گفت نفس وی با آن ظرف اتصال داشته است; زیرا اتصال نفس با امور مادی از راه حواس صورت می‏گیرد و ظرفی که با فاصله زیر خاک قرار گرفته قابل درک حسی نیست. به همین جهت گفته‏اند ارتباط نفس با این گونه حوادث و اشیا از راه اتصال با علل و اسباب آن‏ها است.

توضیح آن که جهان هستی مشتمل بر سه عالم است:

1. عالم طبیعت که با آن آشنایی کامل داریم.

2. عالم مثال که از نظر مرتبه وجود، فوق عالم طبیعی است و موجودات آن صورت‏های بی‏ماده‏اند و نسبت‏به موجودات مادی جنبه علیت دارند.

3. عالم عقل که فوق عالم مثال است و در آن حقایق موجودات بدون ماده وصورت موجودند و نسبت‏به موجودات عالم مثال جنبه علیت دارند.

نفس انسان به واسطه تجردش با عوامل فوق طبیعت‏سنخیت دارد و هنگام خواب که به ادراکات حسی اشتغال ندارد، طبعا به عالم هم سنخ خود برمی‏گردد و طبق استعدادهایش حقایقی از آن عالم را مشاهده می‏کند. نفس کامل که قدرت درک مجردات را با همان تجرد عقلی‏شان دارد، علل و اسباب را به نحو کلیت درک می‏کند; ولی نفسی که به آن پایه از کمال نرسیده; حقایق کلی را با صورت‏های جزئی حکایت می‏کند; چنان که ما معنای سرعت کلی را با تصور یک جسم سریع الحرکة و معنای عظمت را با تصور کوه حکایت می‏کنیم. نفسی که هنوز به مرحله تجرد عقلی نرسیده، در عالم مثال متوقف می‏شود و گاه علل و اسباب اشیاء را در عالم مثال به همان صورت واقعی می‏بیند و در آن‏ها دخل و تصرف نمی‏کند و این همان خواب‏های صریحی است که غالبا اهل صدق و صفا می‏بینند; و گاه موجودات مثالی را به صورت‏هایی که با آن‏ها مانوس است، درک می‏کند; چنان که علم را به صورت نور و جهل را به صورت ظلمت می‏بیند و حتی ممکن است ذهن از یک معنا به معنای ضد آن منتقل شود.

از این گونه خواب‏ها همان خواب مشهوری است که نقل می‏کند: مردی نزد ابن سیرین، معبر معروف، آمد و گفت: خواب دیدم مهری به دست دارم و دهان و عورت مردم را با آن مهر می‏کنم. ابن سیرین گفت: تو مؤذن می‏شوی; مردم با اذان تو روزه می‏گیرند و از خوردن و آمیزش جنسی خودداری می‏کنند.
خواب دو قسم است; خواب صریح که نفس خواب بیننده در مشاهدات خود تصرفی نمی‏کند و به تعبیر احتیاج ندارد; و خواب غیر صریح که نفس در آنچه دیده تصرفاتی کرده.

رؤیا چند قسم است؟

از آنچه گفته شد، به دست آمد که خواب دو قسم است; خواب صریح که نفس خواب بیننده در مشاهدات خود تصرفی نمی‏کند و به تعبیر احتیاج ندارد; و خواب غیر صریح که نفس در آنچه دیده تصرفاتی کرده; از این جهت‏به تعبیر و بازگرداندن صورت ذهنی او به صورت حقیقی و اولی نیاز دارد; مانند تعبیر نور به علم و ظلمت‏به جهل و حیرت.

خواب‏های غیر صریح نیز دو دسته‏اند: یکی خواب‏هایی که انتقال و حکایت در آن‏ها روشن است و به آسانی می‏توان آن‏ها را به اصل برگرداند; مانند مثال‏های گذشته; و دیگر خواب‏هایی که تصرفات نفس در آن‏ها پیچیده و مبهم است و یافتن مشهودات اصلی برای شخص معبر سخت‏یا غیر ممکن است. این دسته از خواب‏ها همان خواب‏هایی است که آن هارا «اضغاث احلام‏» و پوچ و بی‏تعبیر می‏خوانند.

این خلاصه بحثی است که دانشمندان علم النفس درباره رؤیا کرده‏اند و در قرآن شریف مؤیداتی برای آن می‏توان یافت; مثلا موضوع بازگشت نفس به عالم فوق طبیعت در حال خواب از این دو آیه استفاده می‏شود: «هو الذی یتوفاکم باللیل;1 الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری.»2 ظاهر این آیات شریف این است که نفس در حال خواب از بدن گرفته می‏شود وتعلقش به حواس ظاهر قطع می‏گردد و به سوی پروردگار بازگشت می‏کند; بازگشتی که مشابه بازگشت هنگام مرگ است.

همچنین به اقسام سه گانه رؤیا نیز اشاراتی موجود است; مثلا خواب حضرت ابراهیم علیه‌السلام و خواب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ا زنوع اول و خواب رفقای زندانی یوسف از نوع دوم است. قرآن کریم به خواب‏های پیچیده و مبهم نیز اشاره دارد و از معبران مصر حکایت می‏کند که خواب ملک را از «اضغاث احلام‏» دانستند.3

1. انعام (6) ; آیه 60.

2. زمر (39) ; آیه 42.

3. کتاب فصل.

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: دین و اندیشه
بر چسب ها:

مردی که یک خواب هم تعبیر نکرد!

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

مروری بر زندگی محمد بن سیرین که به خوابگزاری معروف است!

ابن سیرین که بود؟

اِبْن‌ِ سیرین‌، ابوبكر محمد بن‌ سیرین‌ در 31 یا 33- شوال‌ 110هجری قمری چشم به جهان گشود، محدث‌ و فقیه‌ تابعى‌ بصری‌ كه‌ چند سده‌ پس‌ از مرگش‌ به‌ عنوان‌ خوابگزاری‌ چیره‌دست‌ نامور گردید. پدرش‌، سیرین‌ در 12ق‌/633م‌ هنگام‌ فتح‌ عین‌التمر شهركى‌ در عراق‌ در نزدیكى‌ انبار به‌ دست‌ خالد بن‌ ولید، به‌ اسارت‌ درآمد. سیرین‌ پس‌ از اسارت‌، مولای‌ انس‌ بن‌ مالك‌، صحابى‌ پیامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله شد و با پرداخت‌ بیست هزار درهم‌ خود را آزاد ساخت‌ از این‌رو او و فرزندانش‌ را موالى‌ انس‌ خوانده‌اند. مادرش‌ صفیه‌ از موالى‌ ابوبكر زنى‌ پارسا بود. محمد ناشنوا بود و برخلاف‌ سنت‌ جاری‌ در میان‌ موالى‌، زنى‌ عرب‌ را به‌ همسری‌ گرفت‌ كه‌ برایش‌ 30 فرزند آورد، اما جز یكى‌ به‌ نام‌ عبدالله‌ همه‌ از دست‌ رفتند. ابن‌ سعد او را به‌ علم‌ و پارسایى‌ ستوده‌ است‌. ویژگیهایى‌ چون‌ رعایت‌ جانب‌ احتیاط در مسائل‌ شرعى‌، یك‌ روز در میان‌ روزه‌ گرفتن‌، شب‌ زنده‌داری‌، بردباری‌، نرمخویى‌، پرهیز از مراء، اعتراف‌ به‌ لغزشهای‌ خویش‌ و امیدواری‌ فراوان‌ به‌ رحمت‌ خداوند از وی‌ چهره‌ای‌ چونان‌ زاهدان‌ و پارسایان‌ بزرگ‌ ساخته‌ است‌ و همین‌ امر موجب‌ شده‌ تا برخى‌ از كسانى‌ كه‌ در زمینة سیر و سلوك‌ كتابهای‌ مهم‌ پرداخته‌اند، در وی‌ به‌ گونة الگوی‌ پرهیزگاری‌ و پارسایى‌ بنگرند. گرچه‌ او با نسبت‌ دادن‌ هر كاری‌ به‌ ارادة خداوند، اعتقاد به‌ قدر را مى‌پذیرفت‌، اما از شركت‌ جستن‌ در اینگونه‌ بحثها سخت‌ گریزان‌ بود. وی‌ نیز مانند بیشتر كسانى‌ كه‌ به‌ زهد شهرت‌ دارند، زاویه‌نشینى‌ و پرداختن‌ به‌ سلوك‌ فردی‌ را از درگیر شدن‌ در امور سیاسى‌ و اجتماعى‌، برتر مى‌شمرده‌ است‌. از این‌رو با اینكه‌ در دوران‌ پرآشوبى‌ مى‌زیست‌ و از دور و نزدیك‌ شاهد رویدادهای‌ هولناكى‌ از جمله‌ فاجعة كربلا، ویران‌ ساختن‌ كعبه‌ و كشتارهای‌ بى‌رحمانه‌ حجاج‌ بن‌ یوسف‌ بود، اما واكنشى‌ از وی‌ در برابر این‌ رویدادها دیده‌ نمى‌شود، و حتى‌ گاه‌ دیگران‌ را نیز از سخن‌ گفتن‌ دربارة بیدادگریهای‌ حاكمان‌ زمان‌، تحت‌ عنوان‌ نهى‌ از غیبت‌ باز مى‌داشت‌. وی‌ امیدوار بود كه‌ خداوند از كرده‌های‌ حجاج‌ و برخى‌ دیگر از حكمرانان‌ اموی‌ درگذرداما گاه‌ نیز به‌ كنایه‌ از معاویه‌ و عایشه‌ خرده‌ مى‌گرفت‌ و از امام‌ على‌ علیه‌السلام، امام‌ حسین‌ علیه‌السلام، ابوذر و حجر بن‌ عدی‌ جانبداری‌ مى‌كرد. وی‌ در روزگار فرمانروایى‌ عبدالله‌ بن‌ زبیر در مكه‌ به‌ حج‌ رفت‌ و با عبدالله‌ دیدار كرد و از وی‌ حدیث‌ شنید. سپس‌ به‌ كوفه‌ آمد، چندگاهى‌ به‌ پارچه‌ فروشى‌ پرداخت‌ و از علقمه‌ حدیث‌ شنید. او همچنین‌ به‌ مداین‌ و واسط سفر كرد و چهار سال‌ نیز در دمشق‌ به‌ سر برد. ابن‌ سیرین‌ كه‌ به‌ بازرگانى‌ اشتغال‌ داشت‌ در حدود 93ق‌ تنها به‌ سبب‌ پیدا شدن‌ پلیدی‌ در یكى‌ از خمهای‌ روغنى‌ كه‌ به چهل هزار درهم‌ خریده‌ بود، همه‌ را دور ریخت‌ و با تحمل‌ خسارتى‌ هنگفت‌ به‌ زندان‌ افتاد. چون‌ انس‌ بن‌ مالك‌ در همان‌ سال‌ در بصره‌ درگذشت‌ و وصیت‌ كرده‌ بود كه‌ ابن‌ سیرین‌ او را تجهیز و تكفین‌ كند، به‌ او اجازه‌ دادند تا برای‌ اجرای‌ وصیت‌ از زندان‌ بیرون‌ آید.ولى‌ ظاهراً او تا پایان‌ عمر نتوانست‌ بدهی‌های‌ خود را بپردازد.
اِبْن‌ِ سیرین‌، ابوبكر محمد بن‌ سیرین‌ در 31 یا 33- شوال‌ 110هجری قمری چشم به جهان گشود،

وی‌ در روزگار فرمانروایى‌ خشونت‌ بار عمربن‌ هبیره‌ در عراق‌ نتوانست‌ ناخشنودیش‌ را از حكومت‌ وی‌ كتمان‌ كند و از پذیرفتن‌ مالى‌ كه‌ ابن‌ هبیره‌ برایش‌ فرستاده‌ بود، سرباز زد. او از پذیرفتن‌ منصب‌ قضا نیز تن‌ زد و ناچار یك‌ بار به‌ شام‌ و بار دیگر به‌ یمامه‌ گریخت‌، اما گاه‌ به‌ صورت‌ پنهانى‌ به‌ بصره‌ مى‌آمد. ابن‌ سیرین‌ در واپسین‌ سالهای‌ زندگى‌ به‌ بصره‌ بازگشت‌، اما در مراسم‌ تشییع‌ جنازه‌ حسن‌ بصری‌ كه‌ 100 روز پیش‌ از مردن‌ ابن‌ سیرین‌ رخ‌ داد، شركت‌ نكرد. این‌ نشان‌ مى‌دهد كه‌ ابن‌ سیرین‌ پس‌ از یك‌ دوستى‌ نزدیك‌، سرانجام‌ از حسن‌ كناره‌ گرفته‌ است‌.

بررسى‌ گذرا در روایات‌ و آراء ابن‌ سیرین‌ در صحاح‌ ششگانه‌ بیانگر این‌ واقعیت‌ است‌ كه‌ نویسندگان‌ صحاح‌ به‌ ابن‌ سیرین‌ به‌ عنوان‌ فقیهى‌ برجسته‌ مى‌نگریستند و رفتار و گفتارش‌ را حجّت‌ مى‌دانستند. در این‌ كتابها بیش‌ از آنكه‌ از او حدیثى‌ روایت‌ شده‌ باشد، شاهد فتواهایش‌ در بابهای‌ گوناگون‌ فقه‌ هستیم‌. ابن‌ سیرین‌ برای‌ احادیث‌ اهمیت‌ بسیار قائل‌ بود و مى‌گفت‌ كه‌ این‌ حدیثها دین‌ است‌، بنگرید كه‌ دین‌ خود را از چه‌ كسى‌ مى‌گیرید.

ابن‌ سیرین‌ 30 تن‌ از اصحاب‌ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را درك‌ كرد و از كسانى‌ چون‌ انس‌ بن‌ مالك‌، ابوهریره‌، ابوسعید خدری‌،
تعبیر خواب

عبدالله‌ بن‌ عمر، شریح‌ قاضى‌، زید بن‌ ثابت‌، یحیى‌ بن‌ جزار، عمران‌ بن‌ حصین‌، عدی‌ بن‌ حاتم‌، ابودرداء و دیگران‌ روایت‌ كرد.

ابن‌ سیرین‌ و خوابگزاری‌:

كتابها و نسخه‌های‌ خطى‌ گوناگونى‌ در فن‌ خوابگزاری‌ و با ترجمه‌ به‌ زبانهای‌ مختلف‌ به‌ نام‌ ابن‌ سیرین‌ وجود دارد، ولى‌ ملاحظات‌ زیر نشان‌ مى‌دهد كه‌ وی‌ هیچ‌ نوشته‌ای‌ در این‌ زمینه‌ یا زمینه‌های‌ دیگر نداشته‌ است‌ و تنها روایتهای‌ انگشت‌ شماری‌ از خوابگزاریهای‌ وی‌، آن‌ هم‌ در منابع‌ متأخّر آمده‌ است‌. شافعى‌، ابن‌ سعد، ابن‌ معین‌ و خلیفة بن‌ خیاط دربارة خوابگزاری‌ ابن‌ سیرین‌ سخنى‌ ندارند. پس‌ از اینان‌ احمد بن‌ حنبل‌ روایتى‌ آورده‌ كه‌ نشان‌ مى‌دهد وی‌ چندان‌ به‌ خوابگزاری‌ و آنچه‌ در خواب‌ دیده‌ مى‌شود، اهمیتى‌ نمى‌داد. در پى‌ او جاحظ در این‌ باره‌ سه‌ روایت‌ از ابن‌ سیرین‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ دو مورد آن‌ تؤم‌ با تردید است. سپس‌ بخاری‌ دو نكته‌ و یك‌ حدیث‌ به‌ واسطة او در مورد رؤیا نقل‌ كرده‌ است‌. ابن‌ قتیبه‌ روایتى‌ از او آورده‌ كه‌ نشان‌ مى‌دهد وی‌ چندان‌ علاقه‌ای‌ به‌ خوابگزاری‌ نداشته‌ است‌، وكیع‌ هم‌ در این‌ باره‌ یك‌ روایت‌ آورده‌، و ابن‌ عبدربه‌ نیز روایتى‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ شخصى‌ در این‌ باب‌ با ابن‌ سیرین‌ شوخى‌ كرده‌ است‌. به‌ رغم‌ سكوت‌ 30 منبع‌ دربارة شهرت‌ ابن‌ سیرین‌ در خوابگزاری‌ و انتساب‌ نوشته‌ای‌ در این‌ فن‌ به‌ وی‌، ابن‌ ندیم‌ كتابى‌ به‌ نام‌ تعبیر الرؤیا به‌ او نسبت‌ داده‌ است‌ و ابونعیم‌ نخستین‌ كسى‌ است‌ كه‌ 10 روایت‌ از خوابگزاریهای‌ او را آورده‌ است‌ كه‌ این‌ روایات‌ در هیچ ‌یك‌ از منابع‌ پیش‌ از او یافت‌ نمى‌شود. حتى‌ خطیب‌ بغدادی‌ كه‌ به‌ خواب‌ و خوابگزاری‌ علاقمند است‌، هیچ‌ اشاره‌ای‌ در این‌ مورد ندارد. ابن‌ عساكر چند روایت‌ از خوابگزاریهایش‌ را آورده‌ و ابن‌ خلكان‌ از مهارت‌ زیاد وی‌ در این‌ فن‌ سخن‌ گفته‌ است‌. مزی‌ روایتى‌ از عبدالله‌ بن‌ شوذب‌ آورده‌ كه‌ وی‌ در واسط با ابن‌ سیرین‌ دیدار كرده‌ و او مهارت‌ زیادی‌ در فن‌ خوابگزاری‌ داشته‌ است‌. ابن‌ خلدون‌ نیز ضمن‌ معرفى‌ وی‌ به‌ عنوان‌ یكى‌ از مشهورترین‌ عالمان‌ تعبیر رؤیا مى‌نویسد: قوانین‌ این‌ فن‌ از وی‌ اخذ و تدوین‌ شده‌ است‌. ابن‌ تغری‌ بردی‌ هم‌ از او به‌ عنوان‌ «صاحب‌ التعبیر» یاد مى‌كند. با اینهمه‌ چگونه‌ مى‌توان‌ پذیرفت‌ كه‌ ابن‌ سیرین‌ كتابى‌ نوشته‌ باشد، خاصه‌ آنكه‌ به‌ شدت‌ از نوشتن‌ حدیث‌ و هرگونه‌ مطلبى‌ پرهیز مى‌كرده‌ است‌ و حتى‌ هیچ‌گونه‌ نوشته‌ای‌ هم‌ نزد خود نگاه‌ نمى‌داشت‌.

یكى‌ از معاصران‌ دربارة سبب‌ اینكه‌ مترجمان‌ و نویسندگان‌ سده‌های‌ بعد آثار خود را به‌ ابن‌ سیرین‌ نسبت‌ داده‌اند، نوشته‌ است‌ كه‌ آنان‌ برای‌ مقبول‌ افتادن‌ آثارشان‌ ناگزیر بوده‌اند كه‌ آنها را به‌ یكى‌ از بزرگان‌ متقدم‌ نسبت‌ دهند.
آثار منسوب‌ به‌ وی‌:

1. تفسیر الاحلام‌ الكبیر، كه‌ با این‌ عنوان‌ به‌ طور مستقل‌ و بار دیگر با عنوان‌ منتخب‌ الكلام‌ فى‌ تفسیر الاحلام‌ در حاشیة جلد اول‌ تعطیر الانام‌ نابلسى‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌. در این‌ كتاب‌ نام‌ كسانى‌ چون‌ سفیان‌ ثوری‌ (د 161ق‌)، شافعى‌، ابن‌ قتیبه‌ و ابوسعد واعظ خرگوشى‌ دیده‌ مى‌شود كه‌ اینان‌ همه‌ پس‌ از وی‌ مى‌زیسته‌اند. همچنین‌ بررسیهای‌ ما نشان‌ مى‌دهد كه‌ پاره‌هایى‌ از این‌ كتاب‌ (بیش‌ از 50 مورد) از كتاب‌ تعبیر الرؤیای‌ ارطامیدورس‌ خوابگزار یونانى‌ كه‌ توسط حنین‌ ابن‌ اسحاق‌ (د 260ق‌/873م‌) به‌ عربى‌ ترجمه‌ شده‌، برگرفته‌ شده‌ است‌.

مى‌توان‌ احتمال‌ داد كه‌ تفسیر الاحلام‌ نوشتة یكى‌ از شاگردان‌ ابوسعد خرگوشى‌ بوده‌ باشد كه‌ كتابى‌ هم‌ به‌ نام‌ البشارة و النذارة در خوابگزاری‌ نوشته‌ است زیرا اوّلاً بیش‌ از 30 مورد از گفته‌های‌ ابوسعد با ذكر نام‌ او در این‌ كتاب‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ تدوین‌ كنندة كتاب‌ در نقل‌ برخى‌ از این‌ گفته‌ها با جملة «استاد چنین‌ گفت‌» از ابوسعد یاد مى‌كند؛ ثانیاً مشایخ‌ روایى‌ در تفسیر الاحلام‌ همان‌ مشایخ‌ ابوسعد در شرف‌ النبى‌ است‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ مى‌توان‌ ابوبكر محمد بن‌ احمد اصفهانى‌ و ابوسعید عبدالله‌ بن‌ محمد رازی‌ را نام‌ برد. ثالثاً برخى‌ از گفته‌های‌ ابوسعد را كه‌ ابن‌ شاهین‌ در الاشارات‌ فى‌ علم‌ العبارات‌ خویش‌ آورده‌، در تفسیر الاحلام‌ مى‌یابیم‌ بنابراین‌ شكى‌ باقى‌ نمى‌ماند كه‌ تفسیر الاحلام‌ از ابن‌ سیرین‌ نیست‌.

2. تعبیر الرؤیا، این‌ كتاب‌ بارها به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌ و در آن‌ نیز به‌ نام‌ كسانى‌ چون‌ ابوحنیفه‌ و شافعى‌ بر مى‌خوریم‌ كه‌ نمى‌توان‌ پذیرفت‌ ابن‌ سیرین‌ شاگرد آنان‌ بوده‌، یا حتى‌ آنان‌ را دیده‌ باشد. برخى‌ از فقره‌ها و روایتهای‌ این‌ كتاب‌ نیز با تفسیر الاحلام‌ مطابقت‌ دارد.

3. تعبیر الرؤیا، این‌ كتاب‌ در نجف‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ و نام‌ «شیخ‌ عبدالله‌ بن‌ سیرین‌» به‌ عنوان‌ نویسنده‌ بر روی‌ آن‌ آمده‌ كه‌ هویت‌ او شناخته‌ نیست‌.

یكى‌ از معاصران‌ دربارة سبب‌ اینكه‌ مترجمان‌ و نویسندگان‌ سده‌های‌ بعد آثار خود را به‌ ابن‌ سیرین‌ نسبت‌ داده‌اند، نوشته‌ است‌ كه‌ آنان‌ برای‌ مقبول‌ افتادن‌ آثارشان‌ ناگزیر بوده‌اند كه‌ آنها را به‌ یكى‌ از بزرگان‌ متقدم‌ نسبت‌ دهند.

برای مطالعه بیشتر و دیدن ارجاعات و منابع، ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی cgie.org.ir

فرآوری: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: دین و اندیشه
بر چسب ها: ,

بنده چه کسی هستی؟!

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

حضرت علی(علیه‎السلام) می‎فرماید:

«ولا تكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرا(1)؛ بنده دیگرى مباش، كه خدا، تو را آزاده آفریده است.

شرح حدیث:

خداوند، انسان را به صورت موجودى “آزاد”، و داراى شخصیت و عزت نفس آفریده است. و به او عقل و شعور، و نیروى درك و دریافت، و قدرت اراده بخشیده است، تا اندیشه خود را به كار اندازد، از نیروى بدنى خود استفاده كند، و با قدرت فكر، و تن دادن به كار و تلاش، در كمال آزادى و سربلندى، زندگى شرافتمندانه‏یى را دنبال كند. در آفرینش خدا، هیچ انسانى از دیگرى برتر و باارزش‏تر، یا كمتر و بى‏مقدارتر نیست. بنابر این، هیچ انسانى حق ندارد كه دیگران را بنده خود سازد، و هیچ انسانی هم حق ندارد خود را به صورت بنده دیگران در آورد. زیرا بندگى، تنها در برابر خداوند متعال شایسته است، و جز خدا، هیچ كس شایسته آن نیست كه انسانى، در برابرش، خود را دچار ذلت و زبونى كند و مانند بنده ناتوان و بی‎مقدارى ظاهر شود.

البته كسى كه عزت داشته باشد، و ارزش انسانى خود را بشناسد، به آزادى گران‎قیمتى كه خداوند به او ارزانى داشته، احترام خواهد گذشت. چنین فردى، همیشه به نیروى فكر و قدرت كار و تلاش خود متكى خواهد بود، به آنچه در یك زندگى شرافتمندانه نصیبش می‎شود قناعت خواهد كرد، و در نتیجه، همواره سربلند و آزاد خواهد زیست.

اما افراد ذلیل و بى شخصیتى هم پیدا مى‏شوند، كه به خاطر مال دنیا، در برابر ثروتمندان یا صاحبان مقام و قدرت، به زانو مى‏افتند، سر تعظیم فرود مى‏آورد، و بصورت بنده‏یى ذلیل و بى‎ارزش ظاهر مى‏شوند، تا شاید از ثروت و مقام آن افراد بهره‏یى ببرند و بیش از حد لیاقت خود، مال و مقامى بدست آورند.

امام علی(علیه‏السلام)، اینگونه افراد را نكوهش مى‏كند و به همه مسلمانان هشدار مى‏دهد كه: مبادا آزادى و ارزش انسانى خود را، كه خداوند به شما ارزانى داشته است، پایمال كنید و به طمع مال و مقام، در برابر انسانى همچون خودتان، بندگى كنید، زیرا خداوند، همه انسان‎ها را آزاد و یكسان آفریده است.

پی‎نوشت:

1- نهج البلاغه، نامه /31 .

برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: دین و اندیشه
بر چسب ها: , , ,

برای خود چی می‎پسندی؟

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

حضرت علی (علیه‎السلام) می‎فرماید:

«فأحبب لغیرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها(1)؛ آنچه كه براى خود دوست می‎داری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه براى خود نمى‏پسندى، براى دیگران هم مپسند.

شرح حدیث:

یك ضرب‏المثل فارسى مى‏گوید: “آنچه به خود نمى‏پسندى، به دیگران روا مدار.”  و ضرب‏المثل دیگرى مى‏گوید: “یك سوزن به خودت بزن، یك جوالدوز به مردم.” این دو ضرب‏المثل، و دهها ضرب‏المثل دیگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسیارى كه در زبان و ادبیات ما، در باره همین موضوع صحبت می‎كند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام (علیه‏السلام)، و در توضیح و تشریح آن گفته شده و رواج پیدا كرده است.

و منظور از تمام این سخنان، آن است كه درباره یكى از دستورات عمیق و پر معنى اسلام، به شكل‎هاى گوناگون، توضیح داده شود. بر اساس این دستور والا و زندگى‎ساز اسلام، ما انسانها وظیفه داریم كه در هر كارى، رعایت حال دیگران را نیز بكنیم. یعنى همیشه خودمان را به جاى دیگران بگذاریم، و با مردم طورى رفتار كنیم، كه دوست داریم دیگران با ما همانطور رفتار كنند.

كسی كه به مشكلات و ناراحتی‎هاى دیگران اهمیت نمى‏دهد، باید حساب كند كه آیا خودش مى‏تواند همان مشكلات و ناراحتی‎ها را تحمل كند، یا نه، به زبان ساده‏تر باید گفت: هر كس راضى شود كه یك جوالدوز به تن دیگرى فرو رود، باید با انصاف و مروت حساب كند كه آیا خودش حاضر است یك سوزن به تنش فرو رود، یا نه؟

مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى دیگران نیز به اندازه خودش، راحت و آسایش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسایش و خوشبختى خود را، در آسایش و خوشبختى دیگران جستجو كند.

پی‎نوشت:

1- نهج البلاغه، نامه/31 .

برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: دین و اندیشه
بر چسب ها: , , ,

مردی در دام یک زن!

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

جوانك شاگرد بزاز، بی خبر بود كه چه دامی در راهش گسترده شده. او نمی‏دانست این زن زیبا و متشخص كه به بهانه خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد می‏كند، عاشق دلباخته او است، و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا بر پاست.

یك روز همان زن به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزازی‏ جدا كردند، آنگاه به عذر اینكه قادر به حمل اینها نیستم، به علاوه پول‏ همراه ندارم، گفت: ” پارچه‏ها را بدهید این جوان بیاورد، و در خانه‏ به من تحویل دهد و پول بگیرد “.

مقدمات كار قبلا از طرف زن فراهم شده بود، خانه از اغیار خالی بود، جز چند كنیز اهل سر، كسی در خانه نبود. محمد بن سیرین – كه عنفوان جوانی را طی می‏كرد و از زیبایی بی بهره نبود – پارچه‏ها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد. تا به درون خانه داخل شد در از پشت بسته شد.

ابن سیرین به داخل اطاقی مجلل راهنمایی گشت. او منتظر بود كه خانم هر چه زودتر بیاید، جنس را تحویل بگیرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجامید. پس از مدتی پرده بالا رفت. خانم در حالی كه خود را هفت قلم آرایش كرده بود، با هزار عشوه پا به درون اطاق‏ گذاشت.

ابن سیرین در یك لحظه كوتاه فهمید كه دامی برایش گسترده شده ‏خواهش كرد، فایده نبخشید. گفت چاره‏ای نیست باید كام مرا بر آوری. و همین كه دید ابن سیرین در عقیده خود پا فشاری می‏كند، او را تهدید كرد، گفت: ” اگر به عشق من احترام نگذاری و مرا كامیاب نسازی، الان فریاد می‏كشم و می‏گویم این جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آنگاه معلوم است كه‏ چه بر سر تو خواهد آمد “.
بزرگان و عارفان گویند هرکه بر شهوت خویش غلبه کند خداوند چون حضرت یوسف بر او علم خوابگزاری عطا نماید. و او نیز یکی از همان مردان بزرگ و وارسته است.

موی بر بدن ابن سیرین راست شد. از طرفی ایمان و عقیده و تقوا به او فرمان می‏داد كه پاكدامنی خود را حفظ كن. از طرف دیگر سر باز زدن از تمنای آن زن به قیمت جان و آبرو و همه چیزش تمام می‏شد. چاره‏ای جز اظهار تسلیم ندید. اما فكری مثل برق از خاطرش گذشت. فكر كرد یك راه‏ باقی است، كاری كنم كه عشق این زن تبدیل به نفرت شود و خودش از من‏ دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگی حفظ كنم، باید یك‏ لحظه آلودگی ظاهر را تحمل كنم. به بهانه قضاء حاجت، از اطاق بیرون‏ رفت، بعد از کمی با سر و صورت و لباس آلوده از دستشویی برگشت. و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد، روی درهم كشید و فورا او را از منزل خارج كرد.1 آری محمد با این نقشه پای بر نفس خویش نهاد و پوزه شیطان را بخاک مالید و از مهلکه نجات یافت.

محمد همان ابن سیرین معروف است که به تعبیر خواب معروف است. بزرگان و عارفان گویند هرکه بر شهوت خویش غلبه کند خداوند چون حضرت یوسف بر او علم خوابگزاری عطا نماید. و او نیز یکی از همان مردان بزرگ و وارسته است.

البته در اینکه آیا او واقعا تعبیر خواب می‌کرده و یا اینکه کتابی در این باره نوشته است یا نه اطلاعات دقیقی در دست نیست اما چنانکه از تحقیقات اخیر برمی‌آید ظاهرا وی هیچ کتابی در این باره ننوشته است.

برای مطالعه بیشتر در احوال این مرد بزرگ نوشته زیر را بخوانید:

مردی که یک خواب هم تعبیر نکرد!

اما جالب است ماجراهای زیر را که به وی منسوب است را بخوانید:

گویند روزی شخصی به او گفت: در خواب دیدم که جواهرات بر خوک آویزان می‏کنم. گفت: حکمت به نا اهل تعلیم می‏کنی، و چنان بود که گفته بود.

دیگری گفت در خواب دیدم که دهن مردان و زنان را مهر می‏کنم! ابن سیرین گفت که تو اذان قبل از طلوع فجر می‏گویی در رمضان، چنان بود که گفته بود.
حسین عسگری – گروه دین و اندیشه سایت تبیان

داستان راستان ج2 داستان 88

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: دین و اندیشه
بر چسب ها: , , ,

این بار چاپ قرآن بر روی کفش!

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

خیابان‌های شهرهای مختلف كشمیر روز شنبه 4 مهر ماه، نیز برای دومین روز پیاپی شاهد ادامه تظاهرات مسلمانان در اعتراض به اقدام یك كارخانه تولید كفش این كشور در اهانت به قرآن كریم بود.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی KashmirObserver، برای دومین روز پیاپی صدها نفر از مسلمانان كشمیر خشم و انزجار خود را نسبت به اقدام مسئولان این كارخانه به خاطر چاپ آیات قرآن كریم بر روی كفش‌ها ابراز كردند.

روز جمعه نیز هزاران نفر از شهروندان مسلمان شهرهای “سپر” و “وارپورا” و مناطق اطراف این شهرها با راهپیمایی در خیابان‌ها شعارهایی در محكومیت اقدام این كارخانه و حمایت از مقدسات دین اسلام سر دادند كه 8 نفر از آنان به دلیل درگیری با پلیس این كشور مجروح شدند.

گزارش‌ها حاكی از آن است كه ادامه تظاهرات مسلمانان كشمیری در خیابان‌ها منجر به تعدیل رفتار پلیس این كشور در برخورد با تظاهركنندگان و به تلاش افتادن مسئولان این كشور برای رسیدگی به این اوضاع و برآوردن خواست مسلمانان شده است.

منبع : روزنامه اعتدال

تنظیم برای تبیان: شکوری

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: دین و اندیشه
بر چسب ها:

اگر رزق زیاد می خواهید بسم الله

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

بسم الله الرحمن الرحيم

الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

رمضان 88 حرف‌هايي را شنيديم و گفتيم. در اين جلسه و شايد يك جلسه‌ي ديگر راجع به بركات انفاق و مقايسه بين انفاق و بخل خواهيم داشت. ليكن، عرض كردم كسي نگويد: انفاق براي پولدارها است. آن كسي كه زور دارد، آن كسي كه آبرو دارد، آن كسي كه خطش خوب است، آن كسي كه شنا بلد است. آن كسي كه زبان دارد. آن كسي كه قلم دارد، هركسي هرچه دارد، قرآن مي‌گويد: «مِمَّا آتاكُمْ» (نمل/36) نمي‌گويد: «مما لَكُم»، «اَموالِكُم» هم هست. ولي «آتاكُمْ» يعني هرچه خدا به تو داده است. هركسي را خدا به او يك چيزي داده است. خدا يك چيزهايي به من داده، به شما نداده است.يك چيزهايي به شما داده به من نداده است. هركس هرچه دارد به ديگران كمك رساني كند.

من هيئت دولت رفتم، به وزراي محترم عرض كردم كه اين بودجه‌اي كه براي حوادث غير مترقبّه مي‌گذاريد، اگر براي زكات و فقرا بگذاريد، خود خدا حوادث غير مترقبه را رد مي‌كند.

1- درمان بخل، اولين اثر انفاق به محرومان

پس موضوع بحث ما در اين جلسه انشاءالله بحث بركات انفاق است.  بركات انفاق و كمك رساني، اول اينكه بركاتش دو نوع است. بركات فردي دارد، بركات اجتماعي هم دارد. بركات فردي‌اش درمان بخل، درمان بخل، بخل يك مرض است. امام جواد از سر شب تا صبح طواف مي‌كرد و فقط يك دعا مي‌كرد. مي گفت: «شُحَّ نَفْسِي‏» (بحار الانوار/ج70/ص301) خدايا مرا از بخل حفظ كن. بخل، يك هنري دارد، نمي‌گذارد ديگران ياد گيرند. به امام جواد گفتند: دعاي ديگر نيست. گفت: دعاي ديگر هم هست. اما اين خيلي مهم است. آدمي كه بخيل است، آلوده است. به چه دليل؟ به دليل قرآن. قرآن به پيغمبر مي‌گويد:«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً» (توبه/103) از مردم زكات بگير. بعد مي‌گويد: «تُطَهِّرُهُم‏» زكات كه مي‌گيري مردم را تطهير مي‌كني. مردم را پاك مي‌كني. معلوم مي‌شود كسي كه زكات ندهد، پاك نيست. وقتي گفتم: آب بريز كه پاك شود، يعني اگر آب نريزي پاك نمي‌شود. «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم‏» بخل يك بيماري است، يك آلودگي است.

2- زياد شدن رزق، زياد شدن رزق

چون قرآن مي‌گويد كه: «فَأُتَاجِرُ اللَّهَ بِالصَّدَقَة»ِ(بحار الانوار/ج75/ص206) «تَاجِرُ» يعني تجارت كنيد. «تَاجِرُ اللَّهَ» با خدا تجارت كنيد، با خدا معامله كنيد. «بِالصَّدَقَة» صدقه، يعني اگر كمك كردي معامله با خداست. «فَهُوَ يُخْلِفُهُ» (سبا/39) يك آيه‌اي در قرآن داريم، مي‌گويد: «فَهُوَ» يعني خدا، «يُخْلِفُهُ» خليفه يعني جانشين، خدا جانشين مي‌گذارد. فكر نكني كه اگر اين درخت انگور را قيچي كردي انگورش كم مي‌شود، شاخه‌اش را قيچي كن بارش زياد مي‌شود. ظاهراً مثنوي است اگر اشتباه نكنم، شعري را به اين مضمون گفته است. يك شخصي روي ديوار بود، ديوار بلند، تشنه‌اش شد، ديد اگر خودش را بياندازد، ممكن است پايش بشكند. تشنگي را هم نمي‌تواند تحمل كند، همينطور با ناخنش دائم اين ديوار را تراشيد. لابد خشتي بوده است. هرچه پايين مي‌آمد، به آب نزديك‌تر مي‌شد. مي‌گفت: هرچه پايين بياييم به آب نزديك تر مي‌شويم. در سجده هرچه به سجده برويم قرب به خدا پيدا مي‌كنيم. آيه‌ي آخر سوره‌ي علق نمي‌توانم بخوانم چون اگر بخوانم سجده‌ي واجب دارد. خدا به پيغمبرش مي‌گويد: اگر مي‌خواهي قرب به من پيدا كني راهش سجده است. پايين بيايي قرب پيدا مي‌كني. «هرگز نخورد آب زميني كه بلند است»

3- بيمه شدن مال، بيمه شدن مال

خوب است اينها تابلو شود، لااقل كميته‌ي امداد در سراسر كشور اين درس امروز ما را يك تابلو كند و روي صندوق‌هاي صدقه بچسباند. بيمه شدن مال، در مسجدها لااقل باشد. چون هيچ‌كدام از اينها از خودم نيست همه يا قرآن است يا حديث است. «حَصِّنُوا أَمْوَالَكُم‏» (بحار الانوار/ج10/ص98) «َحصِّنُوا» با (ح) جيمي و (صاد) با (ح) جيمي و صاد يعني «حفظ كنيد». «حَصِّنُوا أَمْوَالَكُم‏» يعني مالتان را با زكات حفظ كنيد. چقدر حديث داريم. «مَا تَلِفَ مَال‏» (بحار الانوار/ج93/ص20) بگذاريد بنويسم. يك مشت حديث داريم مي‌گويد: «مَا تَلِفَ مَال‏» بعضي حديث‌ها داريم «مَا ضَاعَ مَال‏» (بحار الانوار/ج66/ص393) بعضي حديث‌ها داريم «مَا هَلَكَ مَالٌ» (بحار الانوار/ج93/ص27) فرق نمي‌كند. مالي تلف نشد، مالي ضايع نشد، مالي نابود نشد، «إِلَّا بِتَرْكِ الزَّكَاةِ» (بحار الانوار/ج61/ص35) «إِلَّا بِتَرْكِ الزَّكَاةِ» حوادث غير مترقبّه كه پيش مي‌آيد، اگر مردم زكات ندهند، آن حوادث برطرف مي‌شود. من هيئت دولت رفتم، به وزراي محترم عرض كردم كه اين بودجه‌اي كه براي حوادث غير مترقبّه مي‌گذاريد، اگر براي زكات و فقرا بگذاريد، خود خدا حوادث غير مترقبه را رد مي‌كند. ما نمي‌فهميم چيست. وقتي مي گويند: انگشتر عقيق بلا را دور مي‌كند، آنهايي كه حلقه‌ي طلا دست مي‌كنند اشتباه مي‌كنند. الآن روي برج‌هاي بلند يك مقداري الماس مي‌گذارند. اين كاميون‌دارها يك زنجير زير ماشين‌شان آويزان مي‌كنند. اين زنجير بلا را از ماشين برطرف مي‌كند. يك محاسباتي است ما نمي‌فهميم، اين الماس با اين برج چه مي‌كند. اين عقيق براي من چه مي‌كند. آيت الكرسي براي حفظ من چه مي‌كند؟ يك خبرهايي است. گاهي خدا يك چيزهايي نشان مي‌دهد. مثلاً مي‌گويد: آقاياني كه محبوبيت مي‌خواهند اشتباه مي‌كنند دائم فكر مي‌كنند از راه مدرك و خانه و ماشين و مبل و تغيير دكور و اينها عزيز مي‌شوند. قرآن مي‌گويد: مگر محبوبيت نمي‌خواهي؟ كُُد محبوبيت اين است. اشتباه مي‌كنيد. قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» (مريم/96) كساني كه اهل ايمان و عمل صالح هستند، «سَيَجْعَلُ» خداوند قرار مي‌دهد، «سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ» خداوند رحمن براي اينها قرار مي‌دهد «وُدًّا»، «وُدًّ» يعني مّودت، مگر مودّت نمي‌خواهي، موّدت به معني محبت است. «وُدًّ» يعني مودّت و محبّت. اگر محبّت و مودّت مي‌خواهي، راه پيدا كردن مودّت ايمان و عمل صالح است. قرآن مي‌گويد: اگر كسي ايمان داشته باشد، كارهايش نيكو باشد، خداوند قول داده مودّت به او بدهد.

من خانه‌ي آيت الله العظمي بهجت رفتم. دو تا ميخ كوبيده بود، پرده‌اش هم به ميخ آويزان بود. به قدري ساده بود مثل زندگي‌هاي مثلاً چند قرن قبل. خانه‌اش در كوچه و پس كوچه‌ها، درها، شيشه‌ها، فرش، بعد در تشييع جنازه‌اش مي‌گويند: بعد از امام مشابه نداشته است. بعد به من تلفن كردند كه چقدر جوان 18 ساله و 20 ساله اشك مي‌ريختند. آيت الله بهجت يك چاي به اينها نداده است. يك سخنراني براي اينها نكرده است. با اين يك آدم… اين آيه تفسير مي‌شود. «وُدًّ» مودّت. محبوبيتي كه شهيد رجايي داشت خيلي از شهيدها ندارند. «وُدًّ» اشتباه مي‌كنند، من فكر مي‌كنم اگر انگشتانم قشنگ بود، ماشينم قشنگ بود، عزيز هستم. نخير اينطور نيست.اگر مي‌خواهيد رزق شما زياد شود كمك كنيد. اينهايي كه خمس نمي‌دهند، نمي‌فهمند. نمي‌فهمند آنهايي كه يعني نمي‌فهمند يعني غافل هستند. غافل هستند اينهايي كه خمس نمي‌دهند. غافل هستند آنهايي كه زكات نمي‌دهند. غافل هستند آنهايي كه امكاناتي دارند در اختيار مردم نمي‌گذارند. قرآن مي‌گويد: بده زياد مي‌شود. حالا چه برسد به اينكه شعرش را به كس ديگر نمي‌دهد. شاعري يك صفحه شعر دارد به كس ديگر نمي‌دهد. يادداشت‌هايش را در اختيار كس ديگر نمي‌گذارد. يك سي دي توليد مي‌كند قفل مي‌كند كه كسي از روي آن چه مي‌گويند؟ تكثير نكند. آنوقت آن طرف دنيا، سي دي سكس درست كردند، مفت براي بچه‌هاي ايران مي‌فرستند. فرمول هواپيماي اف 16 را ياد ايراني‌ها نمي‌دهند. فرمول‌هاي علمي را ياد نمي‌دهند، اما سكس هرچه بخواهد مي‌دهند. ديگر كافي نيست كه ما بفهميم ماهواره‌ها بعضي‌هايشان فيلم‌ها خيلي‌هايشان، سي دي‌ها بعضي‌هايشان، اينها دشمن ما هستند. «عَدُوٌّ مُبين‏» قرآن مي‌گويد: «عَدُوٌّ مُبين‏» دشمن آشكار است. نگو: من نفهميدم. آخر از اين باشد… تو اگر من را دوست داري چطور عكس سكس هرچه مي خواهم در اختيار من مي‌گذاري؟ مواد مخدّر در اختيار من است؟ اما وقتي مي‌گويد: اين دانشجوي من در كشور شما است، اين فرمول هواپيماي اف 16 راياد او بده، يادش نمي‌دهي. حتي اگر بچه‌هاي ايران خودشان به مسأله‌ي هسته‌اي دست پيدا كردند،تو جيغ مي‌زني. خوب اين «عَدُوٌّ مُبين‏» روشن است. اشتباه مي‌كنيم. راه… خدا اينطور گفته است. راه محبوب شدن همين است. محبوب خدا شدن و محبوب خلق شدن. آدم‌هاي سخي هم خدا اينها را دوست دارد. سامري خيلي جنايت كرد. چون يك مجسمه‌ساز بود، با هنر مجسمه‌سازي طلاها را گرفت يك گوساله درست كرد، مردم را از خدا پرستي به گوساله پرستي دعوت كرد. يك عده هم گول خوردند. حضرت موسي مي خواست او را بكشد. خدا به موسي گفت: او را نكش. ولو او جنايت‌كار است. اين از هنرش براي انحراف سوء استفاده كرد. اما چون آدم سخي است، چون اهل سخاوت است او را نكش.

سخاوت مهم است. حديث داريم هم خدا او را دوست دارد، هم خلق خدا دوستش دارد. دعاي آدم سخي مستجاب مي شود. دعاي آدم سخي مستجاب مي‌شود. نماز آدم سخي قبول مي‌شود. اينها بركاتش است. زندگي آدم سخي در جامعه كه هست شيرين مي‌شود. «أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا حُقُوقَهُمْ لَكَانُوا عَائِشِينَ بِخَيْرٍ» (كافي/ج3/ص496) حديث داريم اگر مردم حقوقي كه به گردنشان است بدهند، زندگي‌شان «عَائِشِينَ بِخَيْرٍ» يعني همه آنها شيرين زندگي مي‌كنند. آخر شيريني به اين نيست كه من دو تا سيخ كباب بخورم، او هيچي! شيريني به اين است كه يك سيخ من بخورم، يك سيخ هم او بخورد. با هم كه خورديم شيرين‌تر مي‌شود. اين بركات فردي. حالا من نمي‌خواهم بحث كنم شما پاي تلويزيون بنشينيد. هركسي پاي تلويزيون نشسته است ببينيد كجا مي‌تواند چه كمكي بكند؟ كمك، چه كمكي بايد بكند؟ هركسي در يك راهي مي‌تواند كمك كند.

قرآن مي‌گويد: مگر محبوبيت نمي‌خواهي؟ كُُد محبوبيت اين است. اشتباه مي‌كنيد. قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» (مريم/96) كساني كه اهل ايمان و عمل صالح هستند، «سَيَجْعَلُ» خداوند قرار مي‌دهد، «سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ» خداوند رحمن براي اينها قرار مي‌دهد «وُدًّا»، «وُدًّ» يعني مّودت، مگر مودّت نمي‌خواهي، موّدت به معني محبت است.

4- نمونه‌هاي متفاوت كمك به ديگران

يك جواني بود، زلف‌هايش خيلي بلند بود. خيلي خيلي بلند بود. قديم مي‌گفتند: هيپي! زمان شاه، پدرش مشهد به او گفت: بابا من از تركيب تو خوشم نمي‌آيد. گفت: تو خوشت نمي‌آيد. من خودم خوشم مي‌آيد. خيلي پدرش التماس كرد بابا برو يك اصلاح معمولي بكن. در خيابان راه مي‌روي تو را نگاه نكنند. پدر هم وضعش خوب بود. گفت: اگر اصلاح بروي من يك ماشين خوب براي تو مي‌خرم. اين هم با كمال جسارت گفت: كه من قيافه‌ام را بهتر از ماشين دوست دارم. گفت: خدا مرگت بدهد! گفت: با همين زلف‌هايم در گور مي‌روم. ديگر حالا پررو شده بود. پدر او گفت: يك روز آمدم ديدم سرش را ماشين كرده است. يعني حالا يا ماشين يا آنطور كه ما مي‌خواستيم. زلفش را زلف طبيعي كرد. در دلم گفتم: شايد اين رفقا به او گفتند: احمق! سرت را اصلاح كن، يك خرده كوتاه كن. يك ماشين از بابا بگير. دو مرتبه صبر كن دو ماه بعد بزرگ مي‌شود. ديگر پشم سر چيزي است كه تو يك ماشين را از دست مي‌دهي؟ خوب برو اصلاح كن ماشين بگير. گفتم: شايد هوس ماشين كرده است. به او گفتيم: كه شما ماشين مي‌خواهي؟ به شما گفتم: اصلاح نكردي. حالا اصلاح كردي؟ گفت: نه من ماشين نمي‌خواهم. گفتم: پس چرا اصلاح كردي؟ گفت: امام خميني از پاريس دستور داده سربازها از پادگان‌ها فرار كنند. آخرهاي زمان شاه، امام چند تا دستور داد. يكي شير نفت را ببندند. كمر اقتصادي شاه بشكند. يكي سربازها از پادگان فرار كنند. كمر نظامي شاه بشكند. سربازهاي لشگر 77 مشهد فرار كردند. دژباني اينها را در خيابان مي‌گيرد. چون سرباز پيداست كله‌اش مو ندارد. تصميم گرفتيم، هيپي‌هاي مشهد سرمان را ماشين كنيم در خيابا‌ن‌ها راه برويم كه آنها با ما قاطي شوند، آنها گرفتار نشوند. ببينيد وقتي بنا است ولايت فقيه كار خودش را بكند، اين جوان هم با زلف‌هاي خودش به انقلاب خدمت مي‌كند. باز زمان شاه بود در راهپيمايي‌ها زني را ديدند مقداري پول در بشقاب گذاشته و كنار تلفن عمومي نشسته است، فكر كردند فقير است رفتند پول بياندازند در كاسه‌اش، گفت: من فقير نيستم. گفتند: پس چرا اينجا نشسته‌اي ظرف پول خرد دستت است؟ گفت: اين جمعيتي كه راهپيمايي مي‌كنند، ممكن است بعضي‌هايشان خواسته باشند تلفن كنند، پول خرد نداشته باشند. و من هم پايم درد مي‌كند، نمي‌توانم راهپيمايي كنم. مقداري پول آوردم كه اگر اين جمعيت خواستند تلفن كنند، من پول خرد… ببين كسي كه مي‌خواهد كمك كند، منتظر نيست كه ميلياردر باشد. با همان زلف هيپي‌اش،با همان دو ريالي و پنج ريالي‌اش كمك مي‌كند.

آقاي كوثري بود خدا رحمت كند براي امام روضه مي‌خواند. يك پدر صد ساله‌اي داشت، ما خانه‌ي آقاي كوثري رفتيم، ما را در اتاق پدرش برد. پدرش خشك شده بود. يعني از بس كه لاغر بود شايد وزنش سي كيلو شده بود. خيلي خيلي لاغر لاغر. صد ساله، نمي‌توانست از سر جايش بلند شود. نمي‌توانست تكان بخورد. به من گفت: آقاي قرائتي من هم به درد انقلاب مي‌خورم؟ گفتم: آخر صد ساله كه نمي‌تواند بلند شود، شما دعا كنيد. گفت: غير از دعا ديگر كاري دست من نيست؟ هرچه فكر كردم آخر اين چه مي‌تواند براي انقلاب بكند؟ گفتم: به عقل من چيزي نمي‌رسد. گفت: چرا! من شب‌ها خوابم نمي‌برد. راديو بغداد را مي‌گيرم، با قلم و كاغذ. ايراني‌هايي كه اسير بعثي‌ها شده اند، آخر شب‌ مصاحبه مي‌كنند. مثلاً مي‌گويد: من محسن قرائتي در عمليات والفجر مثلاً در فلان منطقه اسير شدم. هركس صداي مرا مي‌شنود خبر سلامتي من را به پدر و مادرم برساند. مي گفت: نصف شب اينها را تند تند مي‌نويسم، آنوقت روز به آن آقا تلفن مي‌كنم. مي‌گويم: پسر شما ديشب دو و نيم بعد از نصف شب صحبت كرد، و من كوثري هستم پدر آقاي كوثري، روحاني هستم. اين را خودم شنيدم. مي‌گفت: بسياري از خانواده‌هاي مضطرب را من از اضطراب… ببينيد اگر كسي بخواهد كار بكند…

يك تاجري است تهران يك تابلويي بالاي سرش است. تابلويش را بنويسم. خيلي قشنگ است. بعضي‌ها واقعاً حرف هايشان حكيمانه است. اين تابلو براي كارمندهاي دولت خوب است. مي‌گفت: هركاري را كه بخواهيد، هر كاري را كه بخواهيد بكنيد، راهش را پيدا مي‌كنيد و هر كاري را كه نخواهيد بكنيد بهانه‌اش را پيدا مي‌كنيد. قشنگ است. اگر يك كاري را بخواهيد… كارمندهاي دولت هم بعضي‌هايشان اينطوري هستند. اگر يك مدير و وكيل و وزيري، اگر يك كاري را بخواهد بكند، به هزار تبصره و يك طوري دو قلوهايش را به هم مي‌چسباند، اگر يك كاري را بخواهد بكند، يك راهي پيدا مي‌كند و  اگر يك كاري را نخواهد بكند، بهانه‌اش را پيدا مي‌كند. و لذا دو كلمه در اداره‌ها رسم است. آن كسي كه يك كاري را مي‌خواهد بكند، انجام مي‌دهد، بعد مي‌گوييم: چرا كردي؟ مي‌گويد: منع قانوني ندارد. منع قانوني ندارد يعني خوب كردم كه كردم. اگر يك كاري را نخواهد بكند، نكند مي‌گوييم: آقا چرا نمي‌كني؟ مي‌گويد: الزام قانوني ندارد. منع قانوني ندارد، الزام قانوني ندارد. راهش را پيدا مي‌كند. بهانه‌اش را پيدا مي‌كند. حالا پيري دارم، كوري دارم، فاميل خودم فقير هستند. دخترم جهازيه ندارد. پسرم، هزار تا كلمه مي‌گويد كه يك عمره نرود. كه يك حج نرود. و لذا حديث داريم كساني كه به خاطر مشكلات دنيا مكه نمي‌روند، حديث داريم. حاجي‌ها مي‌روند اعمالشان را انجام مي‌دهند، و اين هنوز مي‌دود به نتيجه هم نمي‌رسد. آنهايي كه بعد از «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته» مي‌دوند كه به دنيا برسند، مي‌دود پشت چراغ قرمز مي‌ايستد. بابا يك دقيقه اينجا بنشين من آنجا گره را باز مي‌كنم.اينجا از خدا كم مي‌گذاري، جاي ديگر گير مي‌كني.

(ان شاءالله بركات اجتماعي انفاق را در شماره آتي اين نوشتار بخوانيد)

تنظيم براي تبيان: شکوري

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: دین و اندیشه
بر چسب ها: , , ,

علت افزایش صندلی های خالی هنگام سخنرانی احمدی نژاد

سپتامبر 30, 2009 · نوشتن دیدگاه

خالی بودن صندلی حاضرین در نشست عمومی سازمان ملل در هنگام سخنرانی رئیس جمهور ایران بر خلاف موج سازی دشمنان دلیلی به غیر از اعتراض به ایران داشت.

به گزارش جهان، هر چند بنا بر اعلام قبلی 11 هیات اروپایی با تلاش لابی های صهیونیسم از قبل قصد ترک صندلی های خود در هنگام ایراد نطق محمود احمدی نژاد را داشتند اما با پیگیری های به عمل آمده مشخص شد که معمر قذافی دلیل اصلی خالی بودن صندلی های سازمان ملل بوده است.

قذافی که به جای 15 دقیقه نزدیک به 95 دقیقه صحبت کرده و بی هوش شدن مترجم خود را نیز موجب شد به دلیل برنامه ریزی هیات های حاضر در مراسم موجب  می گردد تا این هیات ها که از پیش برای استماع سخنان دکتر احمدی نژاد برنامه ریزی کرده و پس از آن برنامه دیدار های حاشیه ای داشتند به دلیل نبود وقت و سررسید دیدارهای خود سالن را ترک کرده و خالی شدن صندلی های سازمان ملل را رقم بزنند.

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: مجله خبری
بر چسب ها: ,